حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 257
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
او از نور هرمز خيره گشت هرمز به او صلح را تكليف كرد و او قبول ننمود هرمز گفت پس جنگ كنيم و باهريمن نه هزار سال فرصت داد زيرا مى دانست كه غلبه با روشنائى خواهد بود پس از آن هرمز مشغول آفريدن عالم مادّى گرديد و در شش دوره آن را آفريد انسان در دوره آخرى بوجود آمد آفرينش عالم مادّى سه هزار سال طول كشيد و در تمام اين مدّت اهريمن بكلّى فاقد قدرت شده بود پس از آن اهريمن از رخوت و سستى بيرون آمده مشغول آفريدن چيزهاى بد در مقابل آفرينش خوب هرمز گرديد از اين زمان منازعه بين هرمز و اهريمن شروع شد و سه هزار سال طول كشيد تا زرتشت به دنيا آمد با تولّد او لشگر اهريمن در سستى افتاد پيروزمندى هرمز همواره در تزايد خواهد بود تا وقتى كه اهريمن بعالم تيرگى و ظلمت خود برگردد و آنوقت است كه روشنائى سعادتآور تمام عالم را فراگيرد از تعاليم مذهب زرتشت اين است كه روح فانى نيست و پس از مرگ در مدّت سه روزباز لذائذ يا محن ايّام زندگانى را دارد پس از آن باد آن را ميبرد و ميرسد به پلى موسوم به چينوت و آنجا در محضر سه قاضي محاكمه مىشود « 1 » يعنى آنها اعمال خوب و بد او را در ترازو كشيده از آنرو رأى مىدهند بعد بايد از پل مزبور كه از قلّه البرز تا رود دائيتيا امتداد دارد بگذرد اگر روح نيكوكار است پل براى او عريض و الّا تنگ مىشود در صورت آخرى روح در درّه تاريكى ميافتد روحى كه خوب است بايد از سه مرحله بگذرد تا وارد بهترين عالم گردد اين سه مرحله مرحلهء انديشه نيك - گفتار نيك و كردار نيك است و آن عالم موسوم به ( بهشت ) « 2 » مىباشد روحى كه بد است وارد سراى درد و محن مىشود بين بهشت و دوزخ يك حدّ وسطى هست كه آن را همشتكان مينامند يعنى سراى و زنهاى مساوى اين سرا جاى ارواحى است كه اعمال خوب و بد آنها مساوى است و آنجا بايد
--> ( 1 ) - اسامى قضات سهگانه اين است : ميثر - سرااش - راشنو ( 2 ) - انهووهيشت